Parte 17 - عمومی اطلاع رسانی
X
تبلیغات
رایتل

Parte 17

سه‌شنبه 28 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 00:06

Parte 17



مرا هر جور خواهی دربه در کن جفایت را از این هم بیشتر کن بزن با عشق خود آتش به جانم .

 

در کویر سبز عشق،این سخن از من بگیر مرگ تو مرگ من است،پس تمنا میکنم هرگز نمیر.

 

 سکوت سرشار از ناگفته هاست و ناگفته ها پر بهاترین داشته هاست.

 

 زندگی مانند رانندگی در یک دشت پر از گل است که باید از همه لحظه هاش استفاده کنیم به تفاوت اینکه در آخر جاده تابلویی به این عبارت نصب شده(دور زدن ممنوع)

 

زنده ام با نام تو پژمرده ام بی نام تو،حاضرم پرپر شوم در محضر دیدار تو.

 

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی،لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی،دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره،ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره.

 

فردا هایی  که هیچ وقت نمیرسند هم بهانه خوبی است برای امیدوار بودن،برای زندگی بهتر داشتن،برای یک نفس راحت کشیدن،خدایا شکر.

 

 با آب طلا نام حسین قاب کنید،با نام حسین یادی از آب کنید،خواهید که سربلند و جاوید شوید،تا آخر عمر تکیه به ارباب کنید.

 

ما زنده به عشقیم ولی عشق تب دوست،ما طالب مرگیم ولی در طلب دوست،ما تشنه دردیم ولی از غم هجرانیم،درویش نگاهیم ولی با لب خندان.

 

 به سه دلیل دوستت دارم دو تاشو نمیدونم یکیشم یادم نیست.

 

دوره ارزانیست ... شرف اینجا ارزان ... تن عریان ارزان ... آبرو قیمت یک تکه نان ... و دروغ از همه چیز ارزانتر ... و چه تخفیفی خوردست ، قیمت هر انسان!!

 

چه کنم ؟چاره کجاست؟ سهم من دردل این ویرانی یک سبد بی تابی است غم من تا به گل لاله سرخ دوشقایق باقیست دیده ام بارانی است کاش آنجا که دل از عشق سخن ها میگفت قلب ها ست نبود کاش دراین دل تنگ مهردربند نبود...

 

چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی! چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه کودکانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یک کلمه مرا ترک کردی ! چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد! چه بیرحمانه! من سوختم...

 

خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد !

 

آسمان وقف نگاهت گل من، ‌مانده ام چشم به راهت گل من، هر کجا هستی و باشی گویم، که خدا پشت و پناهت گل من...

 

سرنوشت تصمیم میگیرد که تو در زندگی با چه کسی ملاقات کنی اما تنها قلب توست که می تواند تصمیم بگیرد چه کسی در زندگی تو باقی میماند.

 

 

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو می گفتم....هنوز هم خیس می شه چشمام وقتی یاد تو می افتم....هنوز هم می یای تو خوابم تو شبای پر ستاره....هنوز هم می گم خدایا کاشکی برگرده دوباره.

 

هر لحظه یادت میکنم شاید تو هم یادم کنی،       همواره در فکر توام با یک نگاه شادم کنی،       هرگز ندیدم از کسی لبخند زیبای تو را         هرگز نمیگیرد کسی در قلب من جای تو را...

 

مهم نبوده سوختنم، دور از تو پرپر زدنم، مهم تو بودی عشق من، نه قصه شکستنم، به افتخار عشق تو میگم که بازنده منم...

 

خیلی سخته اون که میگفت واسه چشات میمیره، بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره، خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی، اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی، خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی، وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی، خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره، ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره...

 

بخاطر تو قلب پر از کینه ام را پر از لطف و صفا می کنم

 

بخاطر تو همسفر باد می شوم و به دنبال تو می آیم

 

بخاطر تو هزاران ماهی سرخ را در دریای عشقت رها می کنم

 

بخاطر تو لحظات پایانی عمر را از نو آغاز می کنم

 

یه هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کُند بشه! نه این که هیزمش زیاد باشه . تبر ما انسانها باورهامونه نه آرزوهامون

 

 

آنقدر دل اتم پر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید ، دل من نیز پر بود ، وقتی شکست ، سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید

 

چشای پرستو بی اشک میمیره صدای قناری بی تو میگیره اگه تو نباشی پیشم عزیزم هر چی شادیست توی قلبم میمیره آسمون عشق پوسیده می شه هوای عشق مه الوده می شه

 

 

خود را به که بسپارم

 

وقتی که دلم تنگ است

 

پیدا نکنم همدل

 

دلها همه از سنگ است

 

گویا که در این وادی

 

از عشق نشانی نیست

 

گر هست یکی عاشق

 

آلوده به صد رنگ است

 

 

 

 

جهانم زیباست!

 

جامه ام دیباست!

 

دیده ام بیناست!

 

زیانم گویاست!

 

قفسم طلاست!

 

به این ارزد که دلم تنهاست؟

 

 

 

کاش میشد سرنوشت خویش را از سر نوشت

 

کاش می شد اندکی تاریخ را بهتر نوشت

 

کاش می شد پشت پا زد بر تمام زندگی

 

داستان عمر خود را گونه ای دیگر نوشت

 

 

 

همه در زندگی شطرنج بازیم

 

نباید بی جهت هرسو بتازیم

 

اگر تکنیک دلها را بدانیم

 

همیشه برده و هرگز نبازیم

 

 

 

اگر با گریه دریایی بسازم

 

اگر با خنده رویایی بسازم

 

اگر خنده شود در من فراموش

 

اگر گریه شود با من هم آغوش

تو را هرگز نخواهم کرد فراموش

 

 

 

آدما از آدما دلگیر میشن ، آدما از آدما زود سیر میشن

 

آدما رو عشقشون پا میذارن ، آدما آدمو تنها میذارن ...

 

 

همه وقتی از زندگی خسته میشن میگن خدا نفسمو بگیر

 

ولی من هیچ وقت اینو نمی تونم بگم ، آخه تو نفس منی

 

 

سحرگاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گل ها هدیه می بخشد

 

به آن محراب پاکش آرزو کردن برایت:

 

خوب دیدن ، خوب بودن ، خوب ماندن را

 

 

وقتی ناله های خرد شدنت  زیر پای باران نوای دل انگیزی شد چه فرقی می کند برگ سبز کدام درختی

 

 

 

ای که از یار وفا می طلبی یار کجاست؟

 

همه یارند ولی یار وفا دار کجاست

 

 

 

گونی گونی دوستت دارم

 

ولی قربونت گونی هاشو پس بده مال مردمه



باتشکر فراوان از مهدی مفتخر زاده  بابت تمامی مطالب زیبا و خواندنی از او